بختکار
مترادفها
خوشبخت، خوششانس، سعادتمند، خوشاقبال
متضادها
بدبخت، بدشانس، تیرهبخت
لغت نامه دهخدا
بختکار. [ ب ُ ] ( اِ ) نطول. دوائی است چند که باهم بجوشانند و بدن بیمار را بدان بشویند. ( انجمن آرای ناصری ). اما این لغت به این صورت مصحف بختگاوست. و رجوع به بختگاو شود.
فرهنگ فارسی
نطول دوائی است چند که با هم بجوشانند و بدن بیمار را بدان بشویند.