ببساویدن

مترادف‌ها

پهن کردن، گستراندن، صاف کردن

لغت نامه دهخدا

ببساویدن. [ ب ِ دَ ] ( مص ) تماس کردن. ببساوش: آب و روغن که اندر جام کنی با یکدیگر نیامیزد ولکن ببساوند بر سطح میان ایشان. ( از التفهیم بیرونی ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران