احطاط

مترادف‌ها

کاهش، تنزل، تقلیل، فروکاستن

متضادها

ارتفاع، افزایش، ارتقا

لغت نامه دهخدا

احطاط. [ اِ ] ( ع مص ) دمیدگی آوردن روی یا فربه شدن و تهبج کردن: احطَّ وجهه. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با احطاط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از مورخان معتقدند که این امپراتوری بزرگ پس از گذشت چندین دهه از دوران اوج خود، دچار احطاط شدیدی شد که منجر به فروپاشی کامل آن گردید.

💡 وضعیت اقتصادی کشور پس از اعمال سیاست‌های نادرست و مدیریت ضعیف، وارد مرحله‌ای از احطاط گردید که بهبود آن نیازمند سال‌ها برنامه‌ریزی دقیق و اصولی است.

💡 سقوط اخلاقی و احطاط فرهنگی در میان برخی از اقشار جامعه می‌تواند پیامدهای بسیار جبران‌ناپذیری برای نسل‌های آینده و ساختار کلی نظام اجتماعی داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران