گوهدان
مترادفها
کوددان، پهنه
لغت نامه دهخدا
گوهدان. ( اِ مرکب ) آبریز و مستراح. ( فرهنگ شعوری ). بیت الخلا. ( آنندراج ). جای لازم و فرناک. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با گوهدان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در موزههای ملی، گاهی اوقات نمونههای بسیار قدیمی و نایابی از یک گوهدان تزیین شده با نقوش اسلیمی و مرمرهای گرانبها برای نمایش به نمایش گذاشته میشود.
💡 عطار در داستانهای قدیمی خود از گوهدانهای زیبایی یاد میکند که در آنها عطرها و روغنهای خوشبو را برای استفاده در مراسمهای مذهبی نگه میداشتند.
💡 آن هنرمند با دقت بسیار زیادی روی گوهدان قدیمی کار کرد تا تمام جزئیات ظریف و نقوش حکاکی شده روی بدنه آن را دوباره احیا و بازسازی نماید.