گندانیده
لغت نامه دهخدا
گندانیده. [ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) آنچه که گنده شده است. متعفن. و رجوع به گنداندن و گندانیدن شود.
جمله سازی با گندانیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بوی بسیار ناخوشایند و گندانیده میوههای فاسد شده در انتهای انبار، تمام فضای آشپزخانه را پر کرده بود و باعث تهوع شدید همه کارکنان میشد.
💡 او با دیدن گوشت گندانیده و تغییر رنگ یافته در یخچال، بلافاصله تصمیم گرفت که تمام مواد غذایی موجود را دور بریزد تا سلامتی خانواده به خطر نیفتد.
💡 متأسفانه به دلیل عدم رعایت اصول بهداشتی در انبارداری، محصولات کشاورزی به صورت گندانیده و بیکیفیت به دست مصرفکنندگان نهایی در بازار رسیدند.