گسل کردن
لغت نامه دهخدا
گسل کردن. [ گ ُ س ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مخفف گسیل کردن: این بگفت و لشکر را گسل کرد. ( اسکندرنامه نسخه خطی سعید نفیسی ). رجوع به گسیل کردن شود.
فرهنگ معین
(گُ سَ. کَ دَ ) (مص م. ) فرستادن، روانه کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) فرستادن: این گفت و لشکر را گسل کرد.
ویکی واژه
فرستادن، روانه کردن.
جمله سازی با گسل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیر شرکت تصمیم گرفت برای کاهش هزینههای اضافی، ارتباط با برخی از تامینکنندگان قدیمی را به طور کامل گسل کردن و قراردادهای آنها را فسخ کند.
💡 در جریان بحثهای داغ سیاسی، برخی از اعضای پارلمان سعی کردند پیوند میان احزاب مختلف را گسل کردن تا نفوذ رقیب را کاهش دهند.
💡 مهندس مسئول پروژه تاکید کرد که نباید جریان برق را در حین تعمیرات حساس سیستم، بدون اطلاع قبلی به طور ناگهانی گسل کردن.