گزیرندگی
مترادفها
انتخابگری، گزینشپذیری
لغت نامه دهخدا
گزیرندگی. [ گ ُ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل و فعل گزیرنده. چاره دارندگی.
جمله سازی با گزیرندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در فرآیندهای شیمیایی، میزان گزیرندگی یک کاتالیزور تعیین میکند که محصول مورد نظر با چه درجهای از خلوص و سرعت تولید شود.
💡 مهندسان شیمی برای بهینهسازی فرآیند تولید، همواره به دنبال استفاده از غشاهایی هستند که دارای گزیرندگی بالا نسبت به مولکولهای خاص باشند.
💡 دقت در انتخاب تکنولوژیهای جداسازی، به دلیل اهمیت گزیرندگی در تفکیک اجزای مختلف، یکی از مراحل حیاتی در صنایع داروسازی محسوب میشود.