گزلان
مترادفها
آهوان، غزالها
لغت نامه دهخدا
گزلان. [ گ ُ زَ ] ( اِخ ) گوزالان. دهی است از دهستان چهاردانگه مرکز دهستان بخش هوراند شهرستان اهر، واقعدر 17 هزارگزی شمال باختری هوراند و 22 هزارگزی شوسه اهر به کلیبر. منطقه ای کوهستانی، هوای آن مایل به گرمی و دارای 458 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات، توت، گردو و شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی آنان فرش و گلیم بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
جمله سازی با گزلان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در پهنه وسیع دشتهای سرسبز و کوهستانی، گزلان با سرعت بسیار زیاد و حرکات چابک خود در میان درختان و بوتهها میدوند.
💡 تماشای حرکت آرام و زیبای گزلان در هنگام سپیدهدم، تجربهای بسیار آرامبخش و دلنشین برای گردشگران و طبیعتگردان در پارکهای ملی است.
💡 جمعیت گزلان در مناطق حفاظتشده به دلیل فعالیتهای حفاظتی و جلوگیری از شکار غیرقانونی، در سالهای اخیر رشد قابل توجهی داشته است.