گراهیدن
مترادفها
دوری کردن، اجتناب کردن، پرهیز کردن، کناره گرفتن، گریختن
متضادها
رو کردن، پناهیدن، نزدیک شدن
لغت نامه دهخدا
گراهیدن. [ گ َ / گ ِ دَ ] ( مص ) شبیه بودن. مانستن به. رجوع به گراه شود.
فرهنگ عمید
= گراییدن
دوری کردن، اجتناب کردن، پرهیز کردن، کناره گرفتن، گریختن
رو کردن، پناهیدن، نزدیک شدن
گراهیدن. [ گ َ / گ ِ دَ ] ( مص ) شبیه بودن. مانستن به. رجوع به گراه شود.
= گراییدن