گذرگوشه
مترادفها
گذرگاه، راه
فرهنگستان زبان و ادب
{circulation area} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] بخشی از گوشۀ پیاده رو برای استقرار عابرانی که قصد گذر از خیابان را دارند
ویکی واژه
بخشی از گوشۀ پیادهرو برای استقرار عابرانی که قصد گذر از خیابان را دارند.
جمله سازی با گذرگوشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن روستای کوچک در میان کوههای بلند، تنها گذرگوشه اصلی برای مسافرانی بود که قصد عبور از مسیرهای بسیار صعبالعبور کوهستانی را داشتند.
💡 در داستانهای کلاسیک، قهرمان داستان معمولاً از یک گذرگوشه مرموز و ناشناخته برای رسیدن به مقصدی دوردست و هدف اصلی خود عبور میکند.
💡 این منطقه ساحلی به عنوان یک گذرگوشه تجاری مهم در طول تاریخ، محل ملاقات بازرگانان از فرهنگها و کشورهای بسیار مختلف بوده است.