گذارانیدن
متضادها
ماندن
لغت نامه دهخدا
گذارانیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص ) گذشتن فرمودن.گذشتن کنانیدن. ( ناظم الاطباء ). امر کردن به عبور.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عبور دادن گذشتن فرمودن.
ماندن
گذارانیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص ) گذشتن فرمودن.گذشتن کنانیدن. ( ناظم الاطباء ). امر کردن به عبور.
( مصدر ) عبور دادن گذشتن فرمودن.