کیفتن
مترادفها
عصبانی شدن، خشمگین شدن، برآشفتن
لغت نامه دهخدا
کیفتن. [ ت َ ] ( مص ) عدالت کردن. || میل و رغبت داشتن. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
عصبانی شدن، خشمگین شدن، برآشفتن
کیفتن. [ ت َ ] ( مص ) عدالت کردن. || میل و رغبت داشتن. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).