کژکوژ
مترادفها
کج و معوج، کج
متضادها
راست، مستقیم
لغت نامه دهخدا
کژکوژ. [ ک َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) کج و کوج. شکسته بسته. ( یادداشت مؤلف ):
با وی بزبان حال گفتم
این قصه چنانکه هست کژکوژ.انوری.
جمله سازی با کژکوژ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مسیر کوهستان بسیار دشوار و کژکوژ بود، به طوری که کوهنوردان مجبور بودند با احتیاط بسیار زیاد و قدمهای کوچک از آن عبور کنند.
💡 نقشه قدیمی که در دست داشت، به دلیل سالها کهنه شدن، دارای خطوط کژکوژ و ناخوانایی بود که دنبال کردن مسیر را سخت میکرد.
💡 در طراحی برخی قطعات مکانیکی ظریف، استفاده از خطوط کژکوژ برای توزیع بهتر فشار و افزایش استحکام ساختاری قطعه بسیار ضروری است.