کور فهمی
مترادفها
کجفهمی، سوءبرداشت، بیفهمی
متضادها
فهم، درک، بصیرت
لغت نامه دهخدا
کورفهمی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) کورباطنی. ( فرهنگ فارسی معین ). کندفهمی. دیرفهمی. کودنی. و رجوع به کورفهم، کورباطنی و کورباطن شود.
فرهنگ فارسی
کند فهمی کم هوشی.
کجفهمی، سوءبرداشت، بیفهمی
فهم، درک، بصیرت
کورفهمی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) کورباطنی. ( فرهنگ فارسی معین ). کندفهمی. دیرفهمی. کودنی. و رجوع به کورفهم، کورباطنی و کورباطن شود.
کند فهمی کم هوشی.