کلید افکندن

مترادف‌ها

رها کردن، انداختن کلید

لغت نامه دهخدا

کلید افکندن. [ ک ِ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در ولایت رسم است که چون زنان آنجا به فال گوش متوجه شوند، افسونی خاص بر کلید دمیده بر سر راه اندازند. ( غیاث ) ( آنندراج ). در قدیم رسم بود که زنان چون به فال گوش می ایستادند، افسونی خاص بر کلیددمیده بر سر راه می انداختند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) در قدیم رسم بود که زنان چون به فال گوش می ایستادند افسونی خاص بر کلید دمیده بر سر راه می انداختند.

جمله سازی با کلید افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او پس از گذشت سال‌ها تلاش و تجربه بسیار زیاد، احساس کرد که دیگر نیازی به نگه داشتن اسرار گذشته ندارد و در نهایت تصمیم گرفت کلید افکندن را برگزیند.

💡 در داستان‌های قدیمی و افسانه‌ای، قهرمان داستان پس از یافتن گنجینه بزرگ، کلید افکندن را انتخاب می‌کرد تا دیگر هیچ‌کس نتواند به آن محل مقدس و مخفی دسترسی پیدا کند.

💡 وقتی تصمیم گرفتم از تمام وابستگی‌های قدیمی و خاطرات تلخ گذشته رها شوم، انگار که در واقعیت عملی، کلید افکندن را در اعماق اقیانوس‌های بی‌پایان و تاریک انداخته بودم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران