کلکل کردن
مترادفها
مرافعه، بحث، لجاجت، جر و بحث
متضادها
صلح کردن، سازش کردن
لغت نامه دهخدا
کلکل کردن. [ک َ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پر حرفی کردن. سر هم را درد آوردن از پرگویی. ( فرهنگ فارسی معین ):
نیست یک مو چو عقل بر سرشان
پیش از این فوقیا مکن کلکل.فوقی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پر حرفی کردن سر هم را درد آوردن از پر گویی.
جمله سازی با کلکل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عادت به کلکل کردن باعث شده است که روابط دوستانه میان اعضای این گروه کوچک به شدت آسیب دیده و دچار تنشهای بیمورد شود.
💡 برخلاف تصور عموم، کلکل کردن بین خواهر و برادرها میتواند گاهی بخشی از روند رشد اجتماعی و یادگیری مهارتهای حل اختلاف باشد.
💡 اگر در محیط کار همواره مشغول کلکل کردن با همکاران باشید، تمرکز خود را بر انجام وظایف اصلی و پیشرفت شغلی از دست خواهید داد.