زور کردن

لغت نامه دهخدا

زور کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فشار دادن. ( فرهنگ فارسی معین ). || فشار آوردن. سخت گرفتن:
دگر آزموده نباشد ستور
نشاید به تندی بر اوکرد زور.فردوسی. || ظلم کردن. ستم ورزیدن. ( فرهنگ فارسی معین ):
بخوردم یکی مشت زورآوران
نکردم دگر زور بر لاغران.( بوستان ).چه نیکو گفت در پای شتر مور
که ای فربه مکن بر لاغران زور.سعدی.جور بر من می پسندد دلبری
زور با من می کند زورآوری.سعدی.رجوع به زور و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - فشار دادن. ۲ - ظلم کردن ستم ورزیدن.

جمله سازی با زور کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به مردی شدم در دم اژدها کنون زور کردن نیارد بها

💡 یک به یک را چو قوت تن بود زور کردن همان شکستن بود

💡 سرو اگر لافد به بالای تو آب او مبر سهل باشد زور کردن بر حریف زیر دست

💡 چنان بر زیردستان زور کردن نیست حد کس را که سر در عهد او آهسته بگذارند بر بالین

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز