لغت نامه دهخدا
کفرنی. [ ک َ ف َ نا ] ( ع ص ) مرد کم نام و گول. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مرد گمنام احمق. ( از تاج العروس ج 3 ص 527 ).
کفرنی. [ ک َ ف َ نا ] ( ع ص ) مرد کم نام و گول. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مرد گمنام احمق. ( از تاج العروس ج 3 ص 527 ).
کَفْرُنی
(یا: کَفْرونی؛ کَفرانی)، از گویش های مرکزی که با سدهی و گزی و ورزنه ای، گویش های جنوب غربی را تشکیل می دهند. در این گویش، صامت ها همان صامت های فارسی است. اسم فاقد تمایز جنس دستوری است. مضاف الیه بعد از مضاف می آید، صفت هم پس از موصوف قرار می گیرد. برخی از واژگان کفرونی: ik «یک»، bess «هشت»، pure «پسر»، kue «سگ».
50010800