کشمیده
مترادفها
کشیدهشده، ممتد
متضادها
شل، جمعشده
لغت نامه دهخدا
کشمیده. [ ک َدَ / دِ ] ( اِ ) کشه و خط بطلان. || نوشته و مکتوب. ( ناظم الاطباء ). || مطلق خط خواه بر زمین کشند و خواه بر دیوار و خواه با چوب کشند و خواه با قلم و انگشت. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). کشه.
فرهنگ فارسی
کشه و خط بطلان یا نوشته و مکتوب
جمله سازی با کشمیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سایههایی که از درختان بلند به صورت کشمیده و طولانی بر روی چمنهای سبز افتاده بود، منظرهای بسیار زیبا و آرامشبخش در هنگام غروب ایجاد میکرد.
💡 او با استفاده از قلمی بسیار ظریف، خطوطی کشمیده و دقیق بر روی کاغذ سفید ترسیم کرد تا تمام جزئیات نقشه را به خوبی نشان دهد.
💡 در آن تصویر قدیمی و سیاه و سفید، چهرهای با لبخندی کشمیده و پهن دیده میشد که نشان از شادی و رضایت قلبی عمیق او داشت.