لغت نامه دهخدا
کشتنگه. [ ک ُ ت َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) کشتنگاه. محل کشتن. مقتل. رجوع به کشتنگاه شود:
بجرمی گرفت آسمان ناگهش
فرستاد سلطان به کشتنگهش.سعدی ( بوستان ).
کشتنگه. [ ک ُ ت َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) کشتنگاه. محل کشتن. مقتل. رجوع به کشتنگاه شود:
بجرمی گرفت آسمان ناگهش
فرستاد سلطان به کشتنگهش.سعدی ( بوستان ).