کسیح واژهای عربی است که در زبان فارسی کهن و متون لغوی برای توصیف حالت ناتوانی، لنگی یا سنگینی در حرکت به کار رفته است. در منابعی چون ناظمالاطباء، منتهیالارب و اقربالموارد، این واژه به معنای شخص یا حیوانی آمده است که در راه رفتن سنگین است، پای خود را بر زمین میکشد و توان حرکت سریع ندارد. این واژه از ریشه «کَسَحَ» گرفته شده و گاه به کسی اطلاق میشود که بهدلیل بیماری، ضعف بدنی یا نقص عضو، نمیتواند بهدرستی راه برود یا از جای خود برخیزد.
در کاربردهای ادبی و توصیفی، «کسیح» گاه معنایی استعاری نیز مییابد و برای اشاره به عاجز، درمانده یا ناتوان در انجام کارها به کار میرود. مثلاً در وصف فردی که از انجام مسئولیت یا تصمیمگیری بازمانده و ارادهاش سست شده، میتوان گفت: «دلش کسیح گشته است»؛ یعنی دچار سستی و ناتوانی شده است. در متون عرفانی نیز ممکن است این واژه نمادی از روحی باشد که بهسبب دلبستگیهای مادی از حرکت بهسوی حقیقت بازمانده و بر جای مانده است.
از نظر واژهشناسی، «کسیح» در عربی صفتی است از باب «فَعیل» و معنایی نزدیک به «ناتوان» یا «بیتحرک» دارد. در فارسی امروزی کمتر به کار میرود، اما در متون لغوی و تاریخی بهعنوان وصفی دقیق برای حالت لنگی، سنگینی و درماندگی جسمی یا روحی باقی مانده است. بنابراین، این واژه میتواند هم اشاره به نقص و کندی در بدن داشته باشد و هم کنایه از درماندگی یا ناتوانی در اراده و عمل.