چیره گردانیدن
مترادفها
چیره کردن، تسلط دادن، فرمان راندن
متضادها
مغلوب کردن، شکست دادن، تسلیم کردن
لغت نامه دهخدا
چیره گردانیدن. [ رَ / رِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) چیره کردن. غلبه و تسلط دادن. تغلیب. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
تغلیب
چیره کردن، تسلط دادن، فرمان راندن
مغلوب کردن، شکست دادن، تسلیم کردن
چیره گردانیدن. [ رَ / رِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) چیره کردن. غلبه و تسلط دادن. تغلیب. ( منتهی الارب ).
تغلیب