لغت نامه دهخدا
چهارقاش. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) ( مرکب از چهار + قاش قسمتی که از چیزی چون سیب و به و هندوانه و خربزه و غیره جدا کنند ) چارقاش، چهاربرش مساوی است از مجموع برشهای چهارگانه چیزی.
چهارقاش. [ چ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرغا بخش ایزه شهرستان اهواز. در 48هزارگزی جنوب باختری ایزه، 55 تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری می شود. محصولش غلات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
چهارقاش. [ چ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایزه شهرستان اهواز. در 24هزارگزی شمال ایزه واقع است، 180 تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری می شود. محصولش غلات و شغل اهالی کشاورزی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).