چهاراسبه تاختن
مترادفها
با سرعت تاختن، تند تاختن
لغت نامه دهخدا
چهاراسبه تاختن. [ چ َ / چ ِ اَ ب َ / ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) با چهار اسب بسوی چیزی یا جایی تاختن. || کنایه از تند رفتن و عجله و شتاب داشتن است: فلان را دیدم که چهاراسبه میتازد و می آید؛ سخت بشتاب می آید.
فرهنگ فارسی
با چهار اسب بسوی چیزی یا جایی تاختن ٠ یا کنایه از تند رفتن و عجله و شتاب داشتن است ٠
جمله سازی با چهاراسبه تاختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سوارکار جوان با تمام توان اسب خود را به جلو راند و برای رسیدن به خط پایان، با سرعت بسیار زیاد شروع به چهاراسبه تاختن کرد.
💡 در داستانهای حماسی قدیمی، قهرمانان داستان برای رسیدن به قلعه دشمن، با اسبهای خود به سوی میدان نبرد چهاراسبه تاختن را آغاز میکردند.
💡 وقتی خبر رسید که خبر فوری از سوی پادشاه آمده است، قاصد با اسب خود در جادههای خاکی به سوی روستا چهاراسبه تاختن را پیش گرفت.