چمچاچ

لغت نامه دهخدا

چمچاچ. [ چ َ ] ( ص ) خمیده. منحنی. کوژپشت. خمیده پشت. قوزی:
گفت ای کدخدای خام طمع
پیرپوچ بغل زن چمچاچ
کاج صمصام را سزد بریال
سوزنی را ترانه بر ره چاچ.سوزنی ( از یادداشت مؤلف ).رجوع به چمچاخ شود.

فرهنگ عمید

۱. خمیده، منحنی.
۲. کوژپشت، خمیده پشت.

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز