چزاننده
مترادفها
چکنده، ریزنده
لغت نامه دهخدا
چزاننده. [ چ َ / چ ِ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) آزاررساننده. آزارکننده. اذیت کننده ضعیفان، بسخن یا بعمل. رجوع به چزاندن شود.
جمله سازی با چزاننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از یک ظرف چزاننده مخصوص برای جدا کردن روغن از مواد غذایی سرخشده استفاده میشود تا از تردی و کیفیت نهایی آنها اطمینان کامل حاصل شود.
💡 مهندس مکانیک برای کنترل جریان خروجی مایعات از مخزن بزرگ، یک دریچه چزاننده با دقت بسیار بالا طراحی و در سیستم اصلی نصب کرد.
💡 این دستگاه چزاننده به گونهای ساخته شده است که میتواند تمامی رطوبت اضافی را از سطح محصولات کشاورزی پیش از بستهبندی نهایی خارج کند.