چرکین کردن

مترادف‌ها

کثیف کردن، آلوده کردن، لکه‌دار کردن

متضادها

پاک کردن، تمیز کردن

لغت نامه دهخدا

چرکین کردن. [ چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کثیف کردن. آلوده کردن. شوخگین کردن. تَدنیس. ( منتهی الارب ). رجوع به چرک و چرکن و چرکین شود.
- چرکین کردن دل کسی را؛ افسرده و ملول و آزرده خاطر ساختن او را.

فرهنگ فارسی

کثیف کردن. آلوده کردن

جمله سازی با چرکین کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کودکان معمولاً با بازی کردن در حیاط و ریختن مواد غذایی روی زمین، تمایل زیادی به چرکین کردن محیط اطراف خود دارند که نیاز به نظافت دارد.

💡 نباید با ریختن روغن و مواد غذایی روی زمین آشپزخانه، باعث چرکین کردن فضای کار و ایجاد خطر لیز خوردن برای تمام اعضای خانواده شوید.

💡 او با دقت تلاش می‌کرد که هنگام تعمیر موتور خودرو، از چرکین کردن تمام سطوح گاراژ با روغن و سوخت جلوگیری کامل و همیشگی به عمل آورد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران