چرچر کردن

مترادف‌ها

پرحرفی کردن، وراجی کردن

متضادها

سکوت کردن، ساکت بودن

لغت نامه دهخدا

چرچر کردن. [ چ َ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مالی یافتن و با آن معاش گذرانیدن. از ثروت بادآورده ای امرار معاش کردن. || خوردنی بمرور یافتن و خوردن. رجوع به چرچر شود.

فرهنگ فارسی

مالی یافتن و با آن معاش گذرانیدن از ثروت باد آورده ای امرار معاش کردن.

کلمات مرتبط