چرچر کردن
مترادفها
پرحرفی کردن، وراجی کردن
متضادها
سکوت کردن، ساکت بودن
لغت نامه دهخدا
چرچر کردن. [ چ َ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مالی یافتن و با آن معاش گذرانیدن. از ثروت بادآورده ای امرار معاش کردن. || خوردنی بمرور یافتن و خوردن. رجوع به چرچر شود.
فرهنگ فارسی
مالی یافتن و با آن معاش گذرانیدن از ثروت باد آورده ای امرار معاش کردن.
جمله سازی با چرچر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او از صبح تا حالا بدون وقفه در حال چرچر کردن درباره مسائل بیاهمیت است و اجازه نمیدهد کسی حرفهای مفید بزند.
💡 وقتی برخی افراد در جلسات رسمی شروع به چرچر کردن میکنند، باعث میشوند که تمرکز شرکتکنندگان از موضوع اصلی جلسه کاملاً منحرف شود.
💡 به جای اینکه ساعتها در مورد مسائل غیرضروری چرچر کنی، بهتر است روی حل مشکلاتی که با آنها روبرو هستی تمرکز کنی.