چرخ نمودن

مترادف‌ها

چرخیدن، گردش کردن، دوران کردن

متضادها

ایستادن، ثابت ماندن

لغت نامه دهخدا

چرخ نمودن. [ چ َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) رقص نمودن:
مجنون ز نشاط یار برجست
چرخی بنمود و باز بنشست.( منسوب به نظامی ).

فرهنگ فارسی

رقص نمودن

جمله سازی با چرخ نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ستاره‌ها در دل کهکشان، با مسیری بسیار منظم، شروع به چرخ نمودن در مدار خود می‌کنند که منظره‌ای بسیار زیبا و خیره‌کننده برای ناظران است.

💡 پس از گذشت ساعت‌ها فعالیت مداوم، چرخ‌های دستگاه بزرگ در کارخانه بدون توقف به چرخ نمودن ادامه دادند تا تولید محصولات متوقف نشود.

💡 بادهای شدید در میان دره‌های عمیق شروع به چرخ نمودن کردند و باعث ایجاد گرد و غبار زیادی در تمام محیط اطراف شدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران