چال افتادن
مترادفها
در گودل افتادن
لغت نامه دهخدا
چال افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) گودافتادن. گود شدن. || گود شدن چشم ها، در تداول عوام گویند: چشمهاش یک بند انگشت چال افتاده.
فرهنگ فارسی
گود افتادن. گود شدن. یا گود شدن چشم ها.
جمله سازی با چال افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او که با اعتماد به نفس بیش از حد وارد این معامله تجاری شده بود، در نهایت به دلیل عدم بررسی دقیق قرارداد، در چال افتادن و ضرر کرد.
💡 برخی سیاستمداران با وعدههای توخالی و غیرواقعی، سعی میکنند مردم را فریب دهند تا در نهایت در چال افتادن و گمراه شدن به دام آنها بیفتند.
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمانان داستان همواره باید مراقب باشند که با اعتماد به افراد فریبکار، در چال افتادن و گرفتار مشکلات بزرگ و طاقتفرسا نشوند.