چادرنمازی

مترادف‌ها

سجاده، فرش نماز

لغت نامه دهخدا

چادرنمازی. [ دَ / دُ ن َ ] ( ص نسبی ) منسوب به چادر نماز. زنی که چادرنماز بسر گذارد. زن که چادرنماز حجاب اوست. پارچه چادرنمازی. پارچه ای مناسب برای چادرنماز.

فرهنگ عمید

۱. پارچهای که مناسب برای دوختن چادر نماز باشد.
۲. زنی که چادر نماز بر سر کند.

فرهنگ فارسی

منسوب به چادر نماز. زنی که چادر نماز بسر گذارد.

جمله سازی با چادرنمازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مادربزرگ با دقت چادرنمازی قدیمی خود را پهن کرد و با آرامش و خلوص نیت به عبادت ایستاد تا دعای خود را نزد خداوند بگزارد.

💡 من برای هدیه دادن به دوست عزیزم، یک چادرنمازی با طرح گل‌های ظریف و دست‌باف تهیه کردم که بسیار زیبا و با کیفیت بود.

💡 وقتی خسته از کار برگشت، چادرنمازی خود را روی زمین گذاشت و لحظاتی در سکوت و آرامش به ذکر و تسبیح مشغول شد تا آرام بگیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران