پیکارکش

مترادف‌ها

جنگجو، مبارز، سلحشور

متضادها

صلح‌جو

لغت نامه دهخدا

پیکارکش. [ پ َ / پ ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) پیکارکشنده. جدلی. که پیکار کشد. خصیم. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ عمید

پیکار کشنده، پایدار و بردبار در پیکار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه پیکار کشد جدلی: خصیم پیکارکش.

جمله سازی با پیکارکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن پیکارکش بزرگ با شمشیر درخشان خود، در میان صفوف دشمن می‌تاخت و با هر ضربه، راهی برای عبور نیروهای خود باز می‌کرد.

💡 افسانه‌ها از مردانی پیکارکش می‌گویند که با ذره‌ای ترس نیز روبرو نمی‌شدند و جان خود را فدای حفظ امنیت و آرامش مردم می‌کردند.

💡 در آن روزهای پر از آشوب، تنها پیکارکش‌های زبده توانستند از شهر و مردم در برابر حملات ناگهانی و بی‌رحمانه سپاه دشمن محافظت کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران