پیچاق

مترادف‌ها

چاقو، خنجر

لغت نامه دهخدا

پیچاق. ( ترکی، اِ ) کلمه ترکی بمعنی کارد:
شب فراق خروس سحر نفس نکشید
خوش آن زمان که سرش را ببرّم از پیچاق.ملافوقی یزدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) کارد: شب فراق خروس سحر نفس نکشید خوش آن زمان که سرش را ببرم از پیچاق. ( فوقی یزدی )

جمله سازی با پیچاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در حین عملیات ساختمانی، مقدار زیادی پیچاق و ضایعات فلزی تولید شد که باید به سرعت از محل کار جمع‌آوری و به بازیافت ارسال می‌شد.

💡 کارگر کارخانه پس از پایان شیفت کاری، تمام پیچاق‌های باقی‌مانده از فرآیند برش را از روی زمین جمع کرد تا محیط کار تمیز باقی بماند.

💡 برای جلوگیری از آسیب به دستگاه‌های حساس، باید دقت کرد که هیچ‌گونه پیچاق یا ذرات ریز فلزی در مسیر حرکت قطعات متحرک وجود نداشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران