پیوندکرده
مترادفها
متصل، پیوسته، وصل شده
متضادها
جدا شده، گسسته
لغت نامه دهخدا
پیوندکرده. [ پ َ / پ ِ وَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ملحق. متصل. و رجوع به پیوند کردن شود.
فرهنگ عمید
پیوندزده، متصل ساخته.
متصل، پیوسته، وصل شده
جدا شده، گسسته
پیوندکرده. [ پ َ / پ ِ وَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ملحق. متصل. و رجوع به پیوند کردن شود.
پیوندزده، متصل ساخته.