پیش دادن
مترادفها
ارائه دادن، عرضه کردن، جلو انداختن
متضادها
عقب کشیدن، پس دادن
لغت نامه دهخدا
پیش دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) حرکت پیش یعنی ضمه به حرف دادن. مضموم خواندن. ضمه دادن حرفی را. مضموم کردن حرفی. مضموم نوشتن. || درس را بمعلم پس دادن. درس را روان کرده بر استاد خواندن. پس دادن شاگرد درس خوانده را به استاد. || دادن از قبل.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م. ) ۱ - دادن از پیش، دادن از قبل. ۲ - درس را به معلم پس دادن. ۳ - ضمه دادن حرف، مضموم خواندن حرفی را. ۴ - مضموم نوشتن حرفی را.
ویکی واژه
دادن از پیش، دادن از قبل.
درس را به معلم پس دادن.
ضمه دادن حرف، مضموم خواندن حرفی را.
مضموم نوشتن حرفی را.
جمله سازی با پیش دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با لبخندی مهربان، سعی کرد یک فنجان چای داغ را به سمت مهمان خسته پیش بدهد تا کمی از خستگی او بکاهد.
💡 در جریان مذاکرات رسمی، رئیس هیئت اعزامی، پیشنهاد جدیدی را برای بهبود روابط دو کشور به طرف مقابل پیش داد.
💡 وقتی دید که او در میان جمعیت گم شده است، با فریاد نام او، یک دستمال سفید را به سمت او پیش داد.