پیراگندن

لغت نامه دهخدا

پیراگندن. [ گ َ دَ ] ( مص ) متفرق ساختن. پریشان کردن. افشانیدن. ( برهان ). پراگندن. پراگنده ساختن:
دلم ز گردش ایام ریش بود فلک
نمک نگر که چگونه بر آن بپیراگند.خلاق المعانی.

فرهنگ فارسی

۱- متفرق ساختن پریشان کردن پراگندن. ۲- افشاندن پاشیدن: دلم ز گردش ایام ریش بود فلک نمک نگر که چگونه بران بپیراگند. ( خلاق المعانی )
متفرق ساختن پریشان کردن

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز