پژیدن
مترادفها
پژمرده شدن، خشک شدن
متضادها
شکوفا شدن، تازه شدن
لغت نامه دهخدا
پژیدن. [ پ َ دَ ] ( مص ) در فرهنگ شعوری بمعنی پزیدن و پختن و طبخ آمده است. و آن ظاهراً صورتی از پزیدن است.
پژمرده شدن، خشک شدن
شکوفا شدن، تازه شدن
پژیدن. [ پ َ دَ ] ( مص ) در فرهنگ شعوری بمعنی پزیدن و پختن و طبخ آمده است. و آن ظاهراً صورتی از پزیدن است.