پرگس

لغت نامه دهخدا

پرگس. [ پ َ گ َ ] ( ق ) بمعنی معاذاﷲ. ( فرهنگ اسدی چ طهران و نسخه نخجوانی ) پرگست. دورباد. هرگز:
گرچه نامردمیست، مهر و وفاش
بشود هیچ از این دلم، پرگس.رودکی.ناگاه صوت طبل قافله آمد
گفتم آواز طبل نامد [ آمد ] پرگس.غضایری ( از فرهنگ اسدی نخجوانی ).و رجوع به پرگست شود.

فرهنگ عمید

= پرگست

فرهنگ فارسی

۱- هرگز. مبادا. حاشا. معاذالله. پرگس.: (بهمت چون فلک عالی بصورت همچو مه رخشا فلک چون او بود ? پر گست. مه چون او (قطران ) یا پر گست باد. دور باد.: ( سخنها که گفتی تو پر گست باد. دل و جان از آن بد کنش پست باد. ) ( فردوسی )

چلاق یعنی چه؟
چلاق یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز