لغت نامه دهخدا
پاکیدن. [ دَ ] ( مص ) روفتن. ستردن:
نیست از پاکیدن کفّار تیغت را ستوه
نیست از بخشیدن اموال طبعت را ملال.رشیدی سمرقندی.پاک کردن. ( شعوری ).
پاکیدن. [ دَ ] ( مص ) روفتن. ستردن:
نیست از پاکیدن کفّار تیغت را ستوه
نیست از بخشیدن اموال طبعت را ملال.رشیدی سمرقندی.پاک کردن. ( شعوری ).
= * پاک کردن
پاک کردن، پاکیزه کردن، حذف کردن