پاسخ گذاشتن
مترادفها
پاسخ دادن، جواب دادن
متضادها
بیجواب گذاشتن، سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
پاسخ گذاشتن. [ س ُ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جواب دادن. پاسخ دادن:
فریدون پیامم برین گونه داد
تو پاسخ گذار آنچه آیدت یاد.فردوسی.
جمله سازی با پاسخ گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیر شرکت در جلسه مهم امروز، با دقت به تمام سوالات مطرح شده از سوی سهامداران پاسخ گذاشت تا ابهامات موجود در مورد آینده شرکت برطرف شود.
💡 نویسنده در فصل آخر کتاب خود، به طور مفصلی به تمامی انتقادات مطرح شده در نسخههای قبلی پاسخ گذاشت تا دیدگاه اصلی خود را شفاف کند.
💡 کارمند بخش خدمات مشتریان موظف است با سرعت و ادب بسیار زیاد به تمام ایمیلهای دریافتی از سوی کاربران پاسخ گذاشت تا رضایت آنها جلب شود.