پاسخ گذاشتن
مترادفها
پاسخ دادن، جواب دادن
متضادها
بیجواب گذاشتن، سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
پاسخ گذاشتن. [ س ُ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جواب دادن. پاسخ دادن:
فریدون پیامم برین گونه داد
تو پاسخ گذار آنچه آیدت یاد.فردوسی.
پاسخ دادن، جواب دادن
بیجواب گذاشتن، سکوت کردن
پاسخ گذاشتن. [ س ُ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جواب دادن. پاسخ دادن:
فریدون پیامم برین گونه داد
تو پاسخ گذار آنچه آیدت یاد.فردوسی.