پدید اوریدن

مترادف‌ها

ایجاد کردن، خلق کردن

متضادها

نابود کردن، از بین بردن، محو کردن

لغت نامه دهخدا

( پدید آوریدن ) پدید آوریدن. [ پ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آوردن:
بتازی یکی نامه پاسخ نوشت
پدید آورید اندرو خوب وزشت.فردوسی.که چون تو دلیری پدید آورید
همانا که چون تو زمانه ندید.فردوسی.

جمله سازی با پدید اوریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هنر در جهان از من آمد پدید چو من نامور تخت شاهی ندید

💡 پدید گشت به یک عمر جستجوی که بود من آنکه می‌دوم اندر قفاش در دل من

💡 چون پدید آیی چو پنهانی مدام چون نهان گردی چو جاویدی عیان

💡 این خانواده از سازها در سده ۱۷ در ایتالیا پدید آمدند.

💡 در دایرهٔ عشق برون یک نقطه می‌بینم و در عالم دل نیست پدید

💡 ذره‌ای گر حیرتت آید پدید همچو من صد حسرتت آید پدید

💡 تلاش‌های مستمر دانشمندان در زمینه هوش مصنوعی منجر به پدید اوریدن تغییرات بنیادین در ساختار مشاغل و نحوه تعامل انسان با ماشین شده است.

💡 بحران‌های اقتصادی و اجتماعی معمولاً باعث پدید اوریدن تحولات سیاسی گسترده در کشورهای در حال توسعه می‌شوند که پیامدهای آن بسیار طولانی‌مدت است.

💡 هدف اصلی این پروژه تحقیقاتی، پدید اوریدن راهکارهای نوین و پایدار برای مقابله با اثرات مخرب تغییرات اقلیمی بر اکوسیستم‌های حساس جهان است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران