وشگون
مترادفها
تقدیر، سرنوشت، قسمت، وضعیت، چگونگی، حالت
لغت نامه دهخدا
وشگون. [ وِ ] ( اِ ) در تداول، نشکون. نشکنج. نخجل. نشگون. نیشگون. قرض. منگش. ( یادداشت مؤلف ).
- وشگون گرفتن؛ نشگون گرفتن. شکنجیدن.
فرهنگ عمید
= نشگون
فرهنگ فارسی
در تداول نشکون نشکنج نخجل