وزانیدن
مترادفها
سنجیدن، وزن کردن، موازنه کردن
لغت نامه دهخدا
وزانیدن. [ وَ دَ ] ( مص ) وزاندن. به وزیدن داشتن: همچون باد و هوا و آب که خوش میوزانی و روان میکنی. ( کتاب المعارف ). || دمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || برزدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
وزاندن دمیدن
جمله سازی با وزانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای وزانیدن زنبورها در باغ گلهای تازه، آرامش عجیبی به فضای صبحگاهی بخشیده بود و طبیعت را در سکوتی شیرین فرو برده بود.
💡 در آن شبهای آرام جنگل، صدای وزانیدن باد میان شاخ و برگ درختان کهنسال، حسی از رازآلودگی و شکوه به محیط میبخشید.
💡 وقتی باد ملایم شروع به وزانیدن کرد، برگهای خشک پاییزی در تمام خیابانها به رقص درآمدند و منظرهای بسیار زیبا و چشمنواز ایجاد کردند.