وثبان

لغت نامه دهخدا

وثبان. [ وَ ث َ ] ( ع مص ) وثب. وثوب. وثیب. وثاب. برجستن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جهیدن و برخاستن و ایستادن. ( اقرب الموارد ). || نشستن، در لغت حمیر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به وثب شود.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز