واپس انداختن
مترادفها
عقب انداختن، به تأخیر انداختن، پس زدن
متضادها
جلو انداختن، پیش انداختن
لغت نامه دهخدا
واپس انداختن. [ پ َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) درنگی کردن. به تأخیر انداختن و معطل کردن. دیری کردن. ( ناظم الاطباء ). تأخیر. واپس افکندن. ( زمخشری ).
فرهنگ فارسی
قمار برنده را باختن
جمله سازی با واپس انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تصمیم برای واپس انداختن مراسم افتتاحیه نمایشگاه ملی، به دلیل عدم آمادگی تیم اجرایی و مشکلات لجستیکی که پیش آمده بود، باعث نارضایتی بسیاری از شرکتکنندگان شد.
💡 از نظر مدیریت زمان، واپس انداختن کارهای ضروری و تمرکز بر فعالیتهای کماهمیت میتواند منجر به بحرانهای جدی در اجرای پروژههای بزرگ و پیچیده در محیطهای کاری شود.
💡 او سعی داشت با واپس انداختن پاسخ به سوالات حساس خبرنگاران، تا زمانی که تیم حقوقی شرکت آماده شود، از بروز هرگونه مشکل رسانهای جلوگیری کند.