واپس
مترادفها
عقب، پشت، بازگشت
متضادها
پیش، جلو
لغت نامه دهخدا
واپس. [ پ َ ] ( ق مرکب ) بازپس. و با لفظ افکندن به معنی در پس انداختن چیزی را. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). || عقب و پشت سر. || بعد از آن و پس از آن و از آن پس. || باز و دوباره. || در عوض. || ( ص مرکب ) دل واپس؛ نگران و منتظر و چشم براه. || ( اِ ) آزار و جفا. ( ناظم الاطباء ). رجوع به وا شود. || ( حرف اضافه ) عقب. پشت سر.
فرهنگ معین
(پَ ) (ق. ) عقب، دنبال.
فرهنگ عمید
بازپس، عقب، دنبال.
* واپس آمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] بازپس آمدن، باز آمدن.
* واپس رفتن: (مصدر لازم ) پس رفتن، عقب رفتن.
فرهنگ فارسی
بازپس، عقب، دنبال
دنبال بعد از: ((و آن را که در نفر اول آید عند الضروره قبل الزوال روا بود اگر تواپس زوال افتد بر توقف میباشد. ) )
باز پس. یا عقب و پشت سر
ویکی واژه
عقب، دنبال.
جمله سازی با واپس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 واپسترم از سایه در آن کوی که هرگز از ناکسیام جا پس دیوار نباشد
💡 قبا تنگ آید از سروَش چمن را دِرم واپس دهد سیمش سمن را
💡 کار روز واپسین دارد که روز واپسین از سیاست آب گردد زهره شیر از عتاب
💡 دارم چنین عزیز از آن جان خویش را تا روز واپسین بدهم رونمای او
💡 چون شرار از وحشت کمفرصتیهای وصال حیرت آیینه میگردد نگاه واپسین
💡 در تکاپوی طلب واپستر است از گرد راه آنکه بنشیند به امید تکاور داشتن