واسطه ٔ عقد
مترادفها
میانجی، واسطه
لغت نامه دهخدا
واسطه عقد. [ س ِ طَ / طِ ی ِ ع ِ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) گرانبهاترین گوهر گردن بند که در وسط آن قرار دارد: سپاس و حمد و ثنا و شکر آفریدگار راعز اسمه که خطه اسلام و واسطه عقد عالم را بجمال جلال و رأفت آراسته گردانیده است. ( کلیله و دمنه ). نصربن احمد که واسطه عقد آل سامان بود. ( چهارمقاله ).
صوری که اوست واسطه عقد اهل فضل
هر نکته از عبارت او جوهر ثمین.سوزنی.ای سر گره از تو عقد جانرا
بل واسطه عقد آن جهان را.خاقانی.تیغ تو آینه روی نجاح است و ظفر
ذات تو واسطه عقد شهور است و سنین.سلمان ساوجی.و رجوع به واسطةالعقد شود.
فرهنگ فارسی
گرانبها ترین گوهر گردن بند که در وسط آن قرار دارد.
جمله سازی با واسطه ٔ عقد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در قراردادهای تجاری بزرگ، معمولاً یک واسطه عقد حضور دارد تا تضمین کند که تمامی حقوق طرفین به درستی رعایت شده و تعهدات اجرایی انجام میگردند.
💡 وکیل یا کارگزار میتواند به عنوان واسطه عقد عمل کند و با مدیریت دقیق مراحل قانونی، از بروز هرگونه اختلاف حقوقی بین خریدار و فروشنده جلوگیری نماید.
💡 در زمان تنظیم قراردادهای رسمی، نقش واسطه عقد بسیار حیاتی است زیرا این شخص مسئولیت نظارت بر صحت مفاد و شرایط توافق شده را بر عهده دارد.