هزاردانه
لغت نامه دهخدا
هزاردانه. [ هََ / هَِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) تسبیح که هزاردانه دارد. ( یادداشت به خط مؤلف ). قسمی سبحه که عدد دانه های آن هزار است. ( یادداشت دیگر ):
تسبیح هزاردانه بر دست مپیچ.سعدی ( گلستان ).نُه چرخ هزاردانه گردان
در حلقه ذکر خانقاهت.سلمان ساوجی ( از آنندراج ).|| به معنی برنج به کار رود. عوام هنگامی که بر سر سفره اند و خواهند که سوگند خورند گویند «به این هزاردانه » و به برنج اشاره کنند، یعنی به این برنج، به این نعمت. ( از یادداشتهای مؤلف ). نظیر آن در تداول گویند: به این دانه ٔناشمرده، یعنی گندم یا برنج. || خوشه ای که دارای دانه های بسیار بود. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱- خوشهای که دارای دانه های بسیار بود.۲- سبحهای که دارای هزاردانهیاقریب به آن باشد. ۳- گل صدبرگ
جمله سازی با هزاردانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشاورزان در مناطق نیمهخشک معمولاً برای تضمین امنیت غذایی خود، از کشت گیاهان مقاوم مانند هزاردانه که نیاز آبی کمی دارند، استفاده گسترده میکنند.
💡 مصرف منظم هزاردانه در رژیم غذایی میتواند به دلیل داشتن پروتئین و مواد مغذی بالا، سلامت کلی بدن و سیستم ایمنی انسان را بهبود بخشد.
💡 تولید صنعتی انواع محصولات مشتق شده از هزاردانه، در سالهای اخیر به دلیل تقاضای بالا در بازارهای جهانی، رشد اقتصادی قابل توجهی داشته است.