نقش امدن

مترادف‌ها

وارد شدن، پدیدار شدن، نمایان شدن

متضادها

واقعیت داشتن

لغت نامه دهخدا

( نقش آمدن ) نقش آمدن. [ ن َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) موافق مراد نشستن کعبتین. در قمار دست موافق نصیب افتادن. کاری به مراد دل برآمدن:
مرا بر کعبتین دل سه شش نقش آمد از وصلش
زهی نقشی که این بارم چنان آمد که من خواهم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( نقش آمدن ) موافق مراد نشستن کعبتین. در قمار دست موافق نصیب افتادن. کاری بمراد دل بر آمدن.

جمله سازی با نقش امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در فرآیند تصمیم‌گیری‌های سیاسی، نقش امدن نهادهای نظارتی و رسانه‌های آزاد می‌تواند به حفظ شفافیت و جلوگیری از فساد در بدنه دولت کمک نماید.

💡 نقش امدن خانواده در تربیت صحیح فرزندان، تاثیر بسیار عمیقی بر آینده شغلی و شخصیت اجتماعی آن‌ها در سال‌های بعدی زندگی خواهد داشت.

💡 در این پروژه بزرگ علمی، نقش امدن تیم‌های تحقیقاتی مختلف برای رسیدن به نتایج دقیق و قابل اعتماد، بسیار حیاتی و ضروری است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران