نقش افتادن
مترادفها
پدید آمدن، شکل گرفتن، نقش بستن
لغت نامه دهخدا
نقش افتادن. [ ن َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) آفریده شدن و مصور گردیدن. ( آنندراج ):
کنون که موسم هولی رسید باید دید
میان ما و بتان نقش تا چه رنگ افتد.قبول ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
آفریده شدن و مصور گردیدن.
جمله سازی با نقش افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بازیگر بااستعداد جوانی که در این سریال تاریخی نقش افتادن در قالب یک فرمانده جنگجو را بر عهده دارد، توانسته است تحسین منتقدان را برانگیزد.
💡 برای نقش افتادن در پروژههای سینمایی بزرگ، هنرمندان باید سالها تمرین مداوم و یادگیری تکنیکهای جدید بازیگری را در مدارس معتبر انجام دهند.
💡 بسیاری از هنرمندان امیدوارند که با شرکت در تئاترها، بتوانند در آینده برای نقش افتادن در آثار کارگردانان بزرگ سینما، آمادگی لازم را کسب کنند.